چه سبك شده ام . از همه دلبستگي هام دل كندم هر چند اين دل كندن كم از جان كندن نبود.
دارم براي پرواز اماده مي شوم .
دگير كسي اينجا انتظارم را نمي كشد .
ديگر كسي دلش برايم تنگ نمي شود .
ديگر كسي دلش براي صدايم تنگ نمي شود.
ديگر كسي مرا نمي خواهد .
جز تو ...
بايد هجرت كنم . با تمام وقوا پرواز كنم.
اما انقدر بالهايم زخمي است كه نمي دانم چه كنم ؟
اين چند روز سنگهاي اخر را هم به بالهايم زدند انقدر زخم دارند كه ديگر سفيديش پيدا نيست .
چه دلتنگم . چه اينجا غريب افتاده ام ...تنهاي تنهاي بدون همنفس ...
بدون همراه و همراز ...
دعا كن بالهايم طاقت پرواز داشته باشد .
منتظرم باش .توي آخرين اميدم ....
|
+| نوشته شده توسط
رها در سه شنبه 1 آبان1386
|