تبليغاتX
رها چون باد
....زمزمه هاي در باد گوش كنيد...
 رنگ آزادي؟
 

قلم مو را بر مي دارم مي خواهم بكشمش "مي دانم رنگش آبي است مي كشم

 اما ...نه ... زيادي ناتوراليسم شده به دل نمي نشيند . خاكستري مي كنم .

چرا فكر كردم خاكستري بهتره؟

تمركز مي كنم قلم مو را بر مي دارم اينبار مي دانم بايد چه رنگي بكشم .

روي خاكستري ها با قلم مو سرخ مي كشم . سرخ سرخ ...

تازه مي فهمم رهايي سرخ در زمينه خاكستري است

جاري باشيد

|+| نوشته شده توسط رها در یکشنبه 7 تیر1388  |
 بغض چند ساله ...
كاش تمام مي شد تا از اين لحظه ها رها شوم .

نمي دانم چرا بيشتر دورم شلوغ مي شود ومن بيشتر به بودن تونياز پيدا مي كنم .

حس فريادو بغض را با هم دارم وگلوي كه ديگر محل خوبي براي نگهداري اين دو نيست .

فرسوده شده طاقتش كم شده ..

چرا باورنداري كه كم كم دارم كم ميارم .

بين جمع بودن و تنها بودن ! بين چهره هاي رنگ رنگ شلوغ با چشماني يخ زده  در قحطي عاطفه ...

چرا تو نبايد باشي كه غم هاي چند ساله را خالي كنم ؟

شايد اينبار بهانه اي شوي تا اين بغض چند ساله شكسته شود ...

جاري باشيد

|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه 11 خرداد1388  |
 سال نو ؟ !
 

دوباره سال نو شد .

سا ل نو چه بي معني !

براي مني كه ياد اور ان است كه تو باز نيستي .

يادت مي ايد درست همين روز بود .

با طناب تو توي اين چاه رفتم و حالا عيد برايم چقدر زجر اور است .

امشب باز دلم بهونه داره ...

دلم تو را مي خواهد ...

دلم شانه هايت را مي خواهد ...

دلم صبوريت را مي خواهد ..

دلم دستهايت را مي خواهد كه اشك هايم را پاك كني ...

 

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه 8 فروردین1388  |
 سردمه
 

الان باید کسی اعتماد بنفسم را زیاد کنه جز تو کار هیچ کس نیست.

خیلی بی انصافی بود که وقتی خدا می دونس فقط تو رو داشتم تو رو ببره پیش خودش ...

سردمه  از بی پناهی ..

|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه 12 اسفند1387  |
 روزت مبارك
 

عشق يعني سخن دل گفتن

به اشارت به كنايت به حجاز

عشق يعني در سفر بر من نيز

 تا نيائي شكست است نماز

عشق يعني تو مرا مي راني

من به صد حوصله مي آيم باز

بي تو من كهنگي يك پايان

با تو من تازگي صد اغاز

 

 

داريم به روز سپندگار مذگان نزديك مي شيم .

همه عاشقا به هم گل مي دن عروسك مي دن ...

كاش بودي و منم بهترينها رو برات مي گرفتم .

عزيزم روز عشق رو بهت تبريك مي گم .

............

 

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه 26 بهمن1387  |
 دلم شکست
 

وای وای وای حسی را امروز تجربه کردم که هیچ وقت نه تجربه کرده بود و نه مستحقش بودم.

نمی دانم این حس را چطور بیان کنم .

امروز به من تهمت سنگینی زدن ...

اینکه من عاشق یک نفر دیگرم !!!

من! یعنی می شود در قاموس من جز تو نام دیگه ای باشد ؟

می شود در دل من جز تو کسی باشد ؟!!!

نه نه عزیزم اینها هنوز مرا نفهمیده اند .

دلم خیلی شکست خیلی شکست...

کاش می توانستم قلبم را باز کنم و به انها نشان بدهم تا ببینند هنوز لبریز از عشق و تمنای

خواستن تو ء ...

می دیدند که جز تو کسی هنوز راه به این خانه ندارد .

دلم شکسته ..

 

|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه 21 بهمن1387  |
 من با توام
 

چه کسی باور می کند درست وقتی که به یه آرامشی نسبی رسیدی

کم کم طوفان شروع شود .

خودم می دانستم این آرامش قبل از طوفان است که لبریز شوم .

باز گله کنم که خسته شدم از نبودنت ...چه کسی می فهمد ؟

چه کس می فهمد دل لبریز شده ام الان توی این لحظه تنهایی چقدر به تو محتاج است .

چقدر محتاجم ...

حال برایم یک نمونه مشابه فرستادی که چه ؟

فکر کردی ارام می شوم ؟نه بدتر شدم ...

من تو را میخواهممممممممممم

هیچ کس حس نبودنم در این میان را نمی فهمد .

من با توام ..

 

|+| نوشته شده توسط رها در چهارشنبه 16 بهمن1387  |
 نگاه تو یا او ؟
 

نمی دانم آیا این درست است ؟

این درست است که درست زمانی که دلم بهانه تو را می گیرد وتشنه  دیدنت هستم

یک نفر پیدا شود و با نگاههایش مرا بهم بریزد ؟

مرا یاد نگاههای تو بیندازد وضربان  قلبم را در سینه به بیشترین حد ممکن برساند.

یعنی می شود نگاه دو نفر اینقدر شبیه هم باشد ؟

یا این هم باید بیاید که من باز عذابی را تحمل کنم .

کاش خودت بودی ...

چقدر امشب دلم بهونه اتو گرفت ...

 

|+| نوشته شده توسط رها در سه شنبه 15 بهمن1387  |
 نياز
 

در اين لحظات بيقراري تنها چيزي كه مرا سر پا نگه مي دارد قول تو و خداس كه

تا يكسال ديگه مهلتش تمام مي شود.

چقدر اين روزها به بودنت احتياج دارم. اين ادمها نمي دانند من توي چه دنياي سير مي كنم.

هر روز بايد لبخندهاي مسخره شان را تحمل كنم .

دردهاي كه بجانم افتاده تمامي ندارد...

چقدر به تو نياز دارم ممممممممممممممممممممممممممم

 

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه 18 آبان1387  |
 چشمان اشكبار تو ...
در اين لحظات سرد باز منتظر تو هستم .
باز وارد اين ماه شديم و من بيقرار تر و دلتنگتر از هميشه ...
يك لحظه چشمان اشكبارت از جلوي چشمانم كنار نمي رود .
تو چه مي دانستي كه به من نگفتي ؟
خيلي بي انصاف شدي ...
هيچ كس پر پر زدن كبوترت را در اين روزها نمي بيند و حس نمي كند...

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه 4 آبان1387  |
 حسرت ..
 

دلم اندازه همه آسمونها امشب برایت تنگ است ...

آنقدر تنگ که بغض گلویم را گرفته و به اشک هم اجازه نمی دهد که سرازیر شود .

آتش از عمق سینه ام فوران می کند .

می سوزد همه جسم و جانم را ...

و من می مانم در حسرت نبودن تو ...

 

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه 23 شهریور1387  |
  شب و کابوسهایش ...

 

ای آنانی که در هم همه باد صداقت را مدفون کردید

 

به من بگوید عمیق ترین چاه کجاست ؟ می خواهم بلندترین فریادم را بزنم و

  

باد ها بوزدی باز بوزید مرا در خود گم کنید .در دلم احساس را بکشید

 

بگذارید دمی بیاسایم. این خسته را طاقت تاوان نیست ...

 

مرا همین شب و کابوسهایش کافی است تا به امید صبح نفس بکشم .(چه امید عبثی )

 

قصه تمام حکایت باقی است ...

 

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه 8 شهریور1387  |
 احساس سیاه
 

هر لحظه با تازیانه بر احساسم می زنند تا مرا مجبور کنند تو را فراموش کنم.

فراموشی تو؟

مگر اینان نمی دانند در ذره ذره وجود منی؟

فراموشی خود؟

بس کنید نزنید همه احساسم را سیا ه کردید.

اما زیر ضربه های تازیانه با یاد چشمان تو زنده می شوم .

موهای پریشانت پریشانی حالم را به دست فراموشی می سپارد .

نزنید ... احساسم را سیاه کردید.

 

یا علی

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه 8 شهریور1387  |
 فرياد
 

به اندازه روزهاي كه خفته اي فرياد داريم .

 

جاري باشيد

|+| نوشته شده توسط رها در یکشنبه 3 شهریور1387  |
 دلم هوس عبادت کرده
دلم هوس عبادت کرده

نه در ستایشگاه آدمیان

و نه به شیوه همه ادمیان

دلم هوس عبادت کرده

بین دو نم باران

دلم هوس عبادت کرده

......

جاری باشید

|+| نوشته شده توسط رها در شنبه 15 تیر1387  |
 هواي تو
 

گفته بودم دير بيا اينقدر كه دلم برايت تنگ شود

اما نگفته بودم آنقدر نيا كه از من و دلم چيزي

باقي نماند...

 

**************

 

اين روزها باز هواي تو رو دارم ...

هيچ گرمي در نگاهها نمي بينم.

دلم بس براي چشمانت تنگ شده است....

تنهايم تنهايم ....

زمانه به من مي اموزد كه بي عاطفه باشم ...

سرد مثل نگاه هايشان مثل قلبهايشان ...

كاش بودي و كبوتر شكسته بالت را مي ديدي ...

توان پرواز تا اوج را ندارم اندكي تو پايين بيا ......

 

 

|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه 9 اردیبهشت1387  |
 تابلو خط خطي با قلبي پر تپش

از توي آيينه خودم را مي بينم . به چهره تو چشم دوخته ...

قلم مو را برمي دارم و يكي يكي مي كشم

از چشم هايم شروع مي كنم تو مي خندي ودر چشم هايم موجي پر نور مي كشم.

تو صدايم مي كني....

لب هايم را مي كشم . اسم تو را زمزمه مي كنند.

تو نزديك تر مي شوي...

نگاهم را خير تر و قلبم را پر تپش مي كشم.

چشمانت غمگين مي شود ....

يكدفعه دستانم مي لرزد همه بوم را خط خطي مي كنم قبل از انكه تو خط خطيش كني.

اما قلبم آنقدر زياد مي زند كه از بين خط خطي ها خودش را بيرون مي اورد.

و من مي مانم و يك تابلو خط خطي با قلبي پر تپش در ميان ان ....

 

 

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه 16 فروردین1387  |
 پروانه یا پشه؟
 

از وقتي پشه ها را از محفظه اشان بيرون كردندو در شهر رها كردند.

در چشم قورباغه هاي شكم پرست و... شهر،همه پروانه ها پشه شدند و اسير گشتند.

 

جاري باشيد

|+| نوشته شده توسط رها در جمعه 24 اسفند1386  |
 شکستمش..

 

بالاخره شكستمش ..

راحت شدم.

مي دوني مثل اينه كه يه ظرف با ارزش داشته باشي .

يه جاي مطمئن بذاري كه كسي دستش بهش نرسه.

شبها خواب نداري كه مبادا دست كسي بهش بخوره يا تلنگري بهش وارد بشه.

خلاصه آرامش نداري كه مبادا از دستش بدي.

از طرفي دوست داري زيبائيش رو همه ببينند . بدونند چه ظرف با قيمتي داري.

يه روز خسته مي شي پا مي شي از جاش با دقت درش مياري.

مدتي نگاش مي كني محوش مي شي اشك تو چشمات جمع مي شه

اما بايد كار را تمام كني خسته شدي چشماتو مي بندي و محكم به زمينش مي زني .

چشماتو باز مي كني . غرق اشك شدي . اما يه نفس راحت مي كشي.

ديگه تموم شد

 

|+| نوشته شده توسط رها در چهارشنبه 15 اسفند1386  |
 نیست...
 

دلم يك ساعت ارامش مي خواهد .......

|+| نوشته شده توسط رها در دوشنبه 10 دی1386  |
 
 
بالا
میرحسین موسوی