تبليغاتX
head> رها چون باد
رها چون باد
خیال رسیدن به تو دروغ بود ؟؟؟
 

عزیزم امروز باد پیغامی برایم اورد که اتشم زد ..

گفت : حال که بعد اینهمه انتظار بعد بال زدن با این بالهای زخمی حال که

دارم به تو می رسم با دارند تو را از من دور می کنند ...

تو در افق بالاتر رفتی و بالهای من ضعیفتر و زخمی تر ...

نکند باد از روی حسادت تو را حبس کرده تا هیچ وقت به تو نرسم ؟؟

یعنی باور کنم که خیال رسیدن به تو دروغ بود ؟؟؟

تو کجایی؟ تا کجا باید پرواز کنم تا به تو برسم ؟؟؟

عزیزم من خسته ام بالهایم زخمی است دیگر نای بلند شدن ندارم ...

خسته ومحتاج نوازش تو محتاج

 این که در اغوشت آرام گیرم و برای همیشه چشمانم را ببندم ...

پرواز را برای رسیدن به تو دوست داشتم ...

نه باد دروغ گفته تو هنوز هم همانجا منتظر منی ....

 


[ ]
+
من اینجایم پیش تو ...
 

باز برای جادوی چشمانت تشنه می شوم ...

وتو بدنبال چشمان من چشم به چشمان دیگران دوخته ای ...

من اینجایم پیش تو ..

باد نغمه های تو را هر شب برایم می آورد ...

بیقراریت در روح من حلول کرده ...

باز مست شده ای ...

صدایم کن تا باز جادوی تو شوم ...

 

 


[ ]
+
پیدایم کن ...
 

به هوای برق چشمانت هر شب اسیر کهکشانم ...

گم شدم توی این راه پیدایم کن ...

عزیزم دلم تنگه ...

خسته ام  ...خسته خسته ...

از سر شب یه بغضی توی گلوم افتاده ...

این سردر گمی تا که ای؟من که جز تو سنگ صبوری ندارم ...

 


[ ]
+
مجوز !!!
 

عزیزم

امروز وقتی بعد اینهمه سال مجوز رو گرفتم حس غریبی داشتم ...

کنار آب نشسته بودم حتی یک لحظه خواستم اونو بندازم توی آب !!!

اما یک لحظه یادتو افتادم چقدردلت می خواست روزی بتونیم این مجوز رو بگیریم ...

تبریک هیچ کس خوشحالم نکرد ...

یادت روزی که اولین بار با هم به دنبالش رفتیم چه ذوقی داشتیم ...

گفتی :گرفتنش سخته ...

گفتم: اگه بگیریم از خوشحالی سکته می کنم ...

حالا سختی هاش تموم شد حداقل تو بیا و ذوق کن و بگو مبارک باشه ...

 

 

 


[ ]
+
باز دلم ...
 

باران می بارد و من زیر ان خیس خیس شدم ...

قدم هایم سنگین شده دستم یخ کرده اما باز جلو می رم ..

دلم بغض دارد و فرو نمی رود ...

دلم می خواهد توی تاریکی گم شوم شاید خورشید مرا پیدا کند ...

عزیزم باز دلم بهونه گیر شد ... باز دلم تنها شد ...

باز به دستانم نگاه کردم دیدم تنهام ...

باز دیدم کسی طاقت تحمل مرا ندارد ..

تنهایی راه نفسم را می بندد و بیشتر سرما را حس می کنم ...

دارم توی این سیاهی دنیا گم می شوم و خورشید پیدایم نکرد ...

چشمانم می سوزد و خیس است نمی دانم از باران است یا از دل بارانیم ...

 

 


[ ]
+
تشنه ...
 

عزیزم

تشنه شنیدن آوای صدایت هستم ...

باز صدایم کن تا سیراب شوم ...

 


[ ]
+
برای تو که برام عزیزی ...
 

 اگر هنوز فراموش نکرده باشی می تونی رمز پایین رو باز کنی و بخونی ...

یادت هست؟؟

 

این اهنگ اول کجا بود؟؟

خاطره مشترک ما ...

 

مگر ای بهتر از جان امشب از ما بهتری دیدی

که رخ تابیدی ودرما به چشم دیگری دیدی

ز اشک من چه می دانی گرانیهای دردم را

ز توفان شبنمی دیدی ز دریا گوهری دیدی

به یاد اور که می خواهم بمیرم اندر اغوشت

در آغوش سحردر آسمان گر اختری دیدی

الا ای دیده دلبر زافسون ها چه می نالی

نکردی خویشتن بینی کجا افسونگری دیدی

مرا مانده ست عقلی خشک ودامانی تر از دنیا

بسوز ای اتش غم ، هر کجا خشک وتری دیدی

تورا حق می دهم ای غم که دست از من نمی داری

که با کمتر کسی این سان دل غم پروری دیدی

مرا ای باغبان دل اگر سوزی سزاوارم

که در گلشن نهال خشک بی برگ وبری دیدی

تهیدستی نصیب شاخ از جور خزان امد

میان باغ اگر گنجینه باد آوری دیدی

ز )ما ( یاد کن ، وزنام او در دفتر گیتی

اگر برگ گلی خشکی میان دفتری دیدی

 

 

رمز رو یادت اومد ؟

 


[ ]
+
غرور اجازه ؟
 

در تاریکی ایستاده ای  چشم به من دوخته ای ...

زمزمه هایم را می شنوی ...واژهایم را می خوانی ...

در رویاهایت هزاران بوسه برایم می فرستی ...

وقتی بی تابیم را می بینی ...

انقدر قلبت  تند می زند که ضربانش را می شنوم ...

برای تنهای هایم اشک می ریزی ...

همان اشک های که شبنم می شود بر روی گل های سرخ باغچه ...

اما از تاریکی بیرون نمیای ...در سکوت خودت را غرق کرده ای ...

چشمهایت همه حرف هایت را بدون اجازه غرورت لو می دهد ...

دلم بیتا ب تو شده زود برگرد قبل از انکه

جواب همه دوست دارم هایت شبی سکوت شود ...

 

 

پ.ن

دلم خواست باز این حرفا رو یادتت بیارم...!!!!!!!!!

راستی دقت کردی چوب رو که برداری گربه دزده فرار می کنه ؟؟

 

جاری باشید

 


[ ]
+
کسی سر زده می آید ...
 

عزیزم نمی دونم شاعر این شعر کیه اما یکدفعه دیدم جای نوشتم .دوستش داشتم ...

 

کسی سرزده می‌آید.


در دلت جایی برایش خالی می‌کنی.


و همه می‌رنجند از اینکه جایشان تنگ شده.

بعضی حتی رهایت می‌کنند و می‌روند.

کسی سرزده می‌آید.


صفای مجلس‌ات می‌شود و قبله نگاه‌ات.


چشمهایش آئینه آینده،

و حرف‌هایش مرهم زخم‌های کهنه

کسی سرزده می‌آید.

از قصه آمدن می‌گوید،

و از افسانه ماندن.

 

***

دیدی عزیز امروز چیکار کردند ؟ هنوز توی شوکم ...

کسی که رفته عزیز و من بیخیالش شدم دیگه رفته دست وپای بیهوده می زند ...

دیگه خیلی دیره ...با ادعاهای که می کنه امکان نداره بتونه کاری کنه

 من باهاش مثل قبل بشم...


[ ]
+
کویری ام ...
 

در روزهای  کویری ام چون رعد و برق آمدی ..

 

 در لحظه هایم شروع به بارش کردی ...

 

 حال مدتی است که باز کویری ام ... بر این زمین تشنه  ببار...

 

خیلی جالبه عزیز

امروز فهمیدم دوتا از دوستای نزدیک وبلاگیم یکنفر هستند

 یعنی بجای هم کامنت می ذارن !!!

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!